eitaa logo
Medusa 𖦹
130 دنبال‌کننده
197 عکس
11 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
لوکاس هال (Lucas Hall) ⭐️ لوکاس سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. وقتی ۱۱ سالش بود یه معلم علوم براش یه بسته بذر هدیه آورد. از اون روز به بعد هر بهار و تابستون چیزی می‌کاشت و بزرگ شدنش رو تماشا می‌کرد. توی مدرسه عاشق زیست‌شناسی بود و همیشه دستاش بوی خاک می‌داد. عاشق گوجه‌فرنگی‌های باغچه، بارون و کلاه‌های حصیری بود و از هدر دادن آب بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و برای هر گیاهش یه اسم انتخاب می‌کرد. تابستون‌ها بیشتر وقتش رو توی باغچه می‌گذروند و محصول‌هاش رو بین همسایه‌ها تقسیم می‌کرد. برای: @mohito_o ~
اِما گریفین (Emma Griffin) ⭐️ اِما سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. مادرش راننده قطار بود و از بچگی بیشتر از هر صدایی صدای حرکت قطارها رو دوست داشت. توی مدرسه از اون آدم‌هایی بود که همه اسرارشون رو بهش می‌گفتن چون مطمئن بودن هیچ‌وقت چیزی رو فاش نمی‌کنه. اولین کراشش پسری بود که توی ایستگاه قطار گیتار می‌زد ولی فقط هر تابستون می‌دیدش و هیچ‌وقت اسمش رو نفهمید. عاشق سفر با قطار، عکاسی آنالوگ، کیک لیمویی و بارون بود و از خداحافظی‌های عجولانه متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و از هر بلیت قطاری که استفاده می‌کرد تاریخ و حس اون روز رو پشتش می‌نوشت و توی یه جعبه فلزی نگه می‌داشت. تابستون‌ها با مادرش مسیرهای طولانی رو با قطار سفر می‌کرد و از پنجره بیرون رو تماشا می‌کرد و برای آدم‌هایی که توی ایستگاه‌ها می‌دید توی ذهنش داستان زندگی می‌ساخت. همیشه می‌گفت: "هر آدمی که از کنار پنجره قطار رد می‌شه یه داستان داره که هیچ‌وقت نمی‌شنویم." برای: https://eitaa.com/rk6xvk5 ~
نولان پری (Nolan Perry) ⭐️ نولان سال ۲۰۰۰ به دنیا اومد. تا هشت سالگی توی پرورشگاه زندگی می‌کرد و بعد یه زوج سالمند سرپرستیش رو قبول کردن. همیشه می‌گفت دیر خانواده پیدا کرده ولی بهترین خانواده دنیا نصیبش شده. توی مدرسه زیاد حرف نمی‌زد اما هر وقت کسی تنها می‌موند کنارش می‌نشست. عاشق بسکتبال، کتاب‌های ماجراجویی و آب‌نبات‌های ترش بود و از قضاوت کردن آدم‌ها روی ظاهرشون متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و هر وقت خوشحال می‌شد زیر لب سوت می‌زد بدون اینکه خودش متوجه باشه. تابستون‌ها توی زمین بسکتبال محله با بچه‌های کوچیک‌تر بازی می‌کرد و آخر روز برای همه بستنی می‌خرید. برای:https://eitaa.com/joinchat/2458453031Cc9033d3efc ~
لی‌لیان بروکس (Lillian Brooks) ⭐️ لی‌لیان سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. پدر و مادرش بعد از طلاق توی دو شهر مختلف زندگی می‌کردن و اون هر تعطیلات تابستون با قطار بین این دو شهر رفت‌وآمد می‌کرد. اولش از این وضعیت ناراحت بود اما کم‌کم عاشق سفرهای تنهایی با قطار شد. عاشق موسیقی ایندی، نقاشی و کافه‌های کوچیک بود و از آدم‌هایی که همیشه عجله داشتن خوشش نمی‌اومد. یه عادت بامزه داشت و از هر سفر یه برگ درخت لای دفترش می‌ذاشت. تابستون‌ها کنار دریا می‌نشست و ساعت‌ها نقاشی می‌کشید. برای: https://eitaa.com/MidnightLilium ~
ایتن میلز (Ethan Mills) ⭐️ ایتن سال ۱۹۹۹ به دنیا اومد. از بچگی لکنت داشت و همین باعث شده بود بیشتر شنونده باشه تا گوینده. وقتی وارد دبیرستان شد معلم ادبیاتش تشویقش کرد داستان بنویسه و کم‌کم نوشته‌هاش بین دانش‌آموزها معروف شد. عاشق بارون، قهوه سرد و فیلم‌های علمی‌تخیلی بود و از مسخره کردن دیگران متنفر بود. یه عادت عجیب داشت و هر ایده‌ای به ذهنش می‌رسید روی دستمال کاغذی می‌نوشت. تابستون‌ها بیشتر وقتش رو توی کتابخونه می‌گذروند. برای: https://eitaa.com/Puzzle_Lost_x ~
آدری مونرو (Audrey Monroe) ⭐️ آدری سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. مادربزرگش شیرینی‌پز بود و از هفت سالگی کنارش کیک و شیرینی درست می‌کرد. توی مدرسه هر وقت تولد یکی از دوستاش بود خودش براش کاپ‌کیک می‌آورد. عاشق بوی وانیل، گل‌های رز و دفترهای رنگی بود و از آدم‌های بدقول خوشش نمی‌اومد. یه عادت بامزه داشت و همیشه موقع آشپزی با صدای بلند آواز می‌خوند. تابستون‌ها با مادربزرگش توی بازار محلی شیرینی می‌فروخت. برای:https://eitaa.com/Strawberryshortcakke/20 ~
هادسون کینگ (Hudson King) ⭐️ هادسون سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. خانواده‌ش هر سال تابستون یه مقصد رو بدون برنامه قبلی انتخاب می‌کردن و فقط با یه نقشه کاغذی راه می‌افتادن. برای همین از بچگی عاشق سفرهای غیرمنتظره شد. توی مدرسه عاشق جغرافیا بود و اسم بیشتر پایتخت‌های دنیا رو حفظ بود. عاشق دوربین پولاروید، جاده و غروب آفتاب بود و از زندگی تکراری بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و از هر سفر یه سنگ کوچیک یادگاری می‌آورد. برای: https://eitaa.com/porteghalemanv ~
سوفی راس (Sophie Ross) ⭐️ سوفی سال ۲۰۰۱ به دنیا اومد. وقتی ۱۳ سالش بود خواهر کوچیک‌ترش به سرطان مبتلا شد و چند سال بعد بهبود پیدا کرد. همین اتفاق باعث شد سوفی خیلی زودتر از هم‌سن‌هاش بزرگ بشه. توی مدرسه همیشه حواسش به بچه‌های خجالتی بود. عاشق گل‌های آفتابگردون، چای سبز و فیلم‌های انیمیشنی بود و از بی‌مهری متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و برای آدم‌هایی که دوستشون داشت یادداشت‌های کوچیک تشویق‌کننده می‌نوشت و یواشکی توی کیفشون می‌ذاشت. تابستون‌ها داوطلبانه توی بیمارستان کودکان کمک می‌کرد. برای: https://eitaa.com/joinchat/3976332929Ca94faa1b1b ~
جولیان ریوز (Julian Reeves) ⭐️ جولیان سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. پدرش راننده کامیون بود و گاهی تابستون‌ها اونو با خودش به سفرهای طولانی می‌برد. جولیان عاشق تماشای جاده از پشت شیشه کامیون بود و همیشه می‌گفت هیچ منظره‌ای به قشنگی طلوع خورشید وسط بزرگراه نیست. عاشق موسیقی کانتری، ساندویچ‌های خونگی و کلاه کپ بود و از دروغ متنفر بود. یه عادت به درد بخور داشت و اسم همه شهرهایی که دیده بود رو توی یه دفتر می‌نوشت. برای:https://eitaa.com/joinchat/2476475976C946ccf01b9 ~
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مثل همیشه خیلی ممنون بابت شرکت تو تقدیمی💞 همشونو با خوشحالی نوشتم پس امیدوارم خوشحالتون کنن (از اینجا شروع میشن) اگه مشکل یا کم و کسری ای بود (@jinxfearless ) اینم چنل اصلی https://eitaa.com/ananasmi