ایتن میلز (Ethan Mills) ⭐️
ایتن سال ۱۹۹۹ به دنیا اومد. از بچگی لکنت داشت و همین باعث شده بود بیشتر شنونده باشه تا گوینده. وقتی وارد دبیرستان شد معلم ادبیاتش تشویقش کرد داستان بنویسه و کمکم نوشتههاش بین دانشآموزها معروف شد.
عاشق بارون، قهوه سرد و فیلمهای علمیتخیلی بود و از مسخره کردن دیگران متنفر بود. یه عادت عجیب داشت و هر ایدهای به ذهنش میرسید روی دستمال کاغذی مینوشت. تابستونها بیشتر وقتش رو توی کتابخونه میگذروند.
برای: https://eitaa.com/Puzzle_Lost_x ~
آدری مونرو (Audrey Monroe) ⭐️
آدری سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. مادربزرگش شیرینیپز بود و از هفت سالگی کنارش کیک و شیرینی درست میکرد. توی مدرسه هر وقت تولد یکی از دوستاش بود خودش براش کاپکیک میآورد.
عاشق بوی وانیل، گلهای رز و دفترهای رنگی بود و از آدمهای بدقول خوشش نمیاومد. یه عادت بامزه داشت و همیشه موقع آشپزی با صدای بلند آواز میخوند. تابستونها با مادربزرگش توی بازار محلی شیرینی میفروخت.
برای:https://eitaa.com/Strawberryshortcakke/20 ~
هادسون کینگ (Hudson King) ⭐️
هادسون سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. خانوادهش هر سال تابستون یه مقصد رو بدون برنامه قبلی انتخاب میکردن و فقط با یه نقشه کاغذی راه میافتادن. برای همین از بچگی عاشق سفرهای غیرمنتظره شد.
توی مدرسه عاشق جغرافیا بود و اسم بیشتر پایتختهای دنیا رو حفظ بود. عاشق دوربین پولاروید، جاده و غروب آفتاب بود و از زندگی تکراری بدش میاومد. یه عادت بامزه داشت و از هر سفر یه سنگ کوچیک یادگاری میآورد.
برای: https://eitaa.com/porteghalemanv ~
سوفی راس (Sophie Ross) ⭐️
سوفی سال ۲۰۰۱ به دنیا اومد. وقتی ۱۳ سالش بود خواهر کوچیکترش به سرطان مبتلا شد و چند سال بعد بهبود پیدا کرد. همین اتفاق باعث شد سوفی خیلی زودتر از همسنهاش بزرگ بشه. توی مدرسه همیشه حواسش به بچههای خجالتی بود. عاشق گلهای آفتابگردون، چای سبز و فیلمهای انیمیشنی بود و از بیمهری متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و برای آدمهایی که دوستشون داشت یادداشتهای کوچیک تشویقکننده مینوشت و یواشکی توی کیفشون میذاشت. تابستونها داوطلبانه توی بیمارستان کودکان کمک میکرد.
برای: https://eitaa.com/joinchat/3976332929Ca94faa1b1b ~
جولیان ریوز (Julian Reeves) ⭐️
جولیان سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. پدرش راننده کامیون بود و گاهی تابستونها اونو با خودش به سفرهای طولانی میبرد.
جولیان عاشق تماشای جاده از پشت شیشه کامیون بود و همیشه میگفت هیچ منظرهای به قشنگی طلوع خورشید وسط بزرگراه نیست. عاشق موسیقی کانتری، ساندویچهای خونگی و کلاه کپ بود و از دروغ متنفر بود. یه عادت به درد بخور داشت و اسم همه شهرهایی که دیده بود رو توی یه دفتر مینوشت.
برای:https://eitaa.com/joinchat/2476475976C946ccf01b9 ~
مثل همیشه خیلی ممنون بابت شرکت تو تقدیمی💞
همشونو با خوشحالی نوشتم پس امیدوارم خوشحالتون کنن (از اینجا شروع میشن)
اگه مشکل یا کم و کسری ای بود (@jinxfearless )
اینم چنل اصلی https://eitaa.com/ananasmi