https://eitaa.com/ananaski/4242
این بدا وافغا. من عادت کردم اخه لابلم کلا از اول فقط خرج سفراش و دوست دختراش میکرد، حتی طلا های ما رو هم فروخت. بهت بگم درحدی که من تاحالا تو عمرم لباس نخریدم بقیه بهم لباس دادن.
یه بار مامانم سرکار بود، بابام خونه بود و غذا نداشتیم نشست جلو منو داداش کوچیکن غذا سفارش داد زرشک پلو با مرغ خورد حتی تعارف نکرد بهمون ما هم همینزوری نگاهش میکردیم
_
اگه نقشهای ریختی که نیاز به کمک داشت به من بگو من نفر اول داوطلب میشم واسه کمک یعنی چی آخه
خستگی این دو روز ماستیده تو بدنم پشتمم درد میکنه از باد کولر دیروز با اون صندلی مسخره