بعد نشستیم یه جا کادوهامونو دادیم
۵ نفر رد شدن گفتن پاسور انگار مثلا رو پیشونی من نوشته بود قماربازم یا چی بعدم یا خانوم اومد گفت بیا تاروت بگیرم برات ننه
خلاصه کادو هارو دادیم و بوس و بغل و گریه و اینا بعد کیکو باز کردیم تولد گرفتیم شعر خوندیم بعدم کیک افتاد زمین ✌️
بعد پاشدیم رفتیم گشتیم بعد رفتیم تو بازار برچسب گرفتیم تا اومدیم بیرون از بازار شب شده بود بعد رفتیم تو اون سوراخ بعد این سوراخ
بعد اومدیم بریم پیش عباس آقا طرح بزنیم رو دستامون که دیدیم نمیصرفه بابا بعد گفتیم بریم عالی قاپو رو بگردیم بعد گفتیم احتمالا تعطیله گفتیم ولش کن
رفتیم دوتا سیب زمینی گرفتیم با یدونه کباب ترکی و سه تایی فوسکینگ سه تایی افتادیم توش وسط چمنا
آبرو خودمونو بردیم حسابی بعد پاشدیم رفتیم دوباره دخترای خوشگلو شناسایی میکردیم و من میرفتم میگفتم خیلی خوشگلین
رفتم به دوتا دختر گفتم خیلیی خوشگلین و واقعا هم بودن دستمو گرفتن فشار دادن کلی قربون صدقهم رفتن گفتن چشمات قشنگ میبینه خودت خیلی قشنگی و اینا بعد گفتم اون دوتا هم میگن خیلی خوشگلین یه دورم همینا واسه پرنیا و یلدا ✌️🥹
بعدم جلسه برگزار کردم که چطوری اضطراب اجتماعی نداشته باشیم برای اثباتش از یه گروه خانوم دیگه تعریف کردم البته فقط یکیشون شنید صدامو کلی تشکر کرد رفت