خواهره یه دفعه خیلی نزدیک شده بود به پیدا کردنش که باباهه اومد مچشو گرفت و کلی تهدیدش کرد
بعدش باباهه تا دید خیلی حساس شدن دیگه میرفت چند روز یه بار به الیزابت میگفت نامه بنویس بگو سلام خوبین خانواده خوبن من که خوبم الان دارم فلان کارو میکنم
Medusa 𖦹
بای
اولش این پسره که به تخت بسته شده مایکله اون پسره که وایساده توماسه خانومه بغل توماس هم مامان الیزابت
https://eitaa.com/ananaski/5051
لحنم که محترمانه بود قطعا ولی خب یکم خجالت کشیدم اینطوری بودم که خب چرا الکی ایراد میگیری بعدش هم که پول اون دوتا برگه رو حساب نکرد بیشتر خجالت کشیدم ولی رفتم
_
بابا بیخیال یارو یادش رفته تاحالا
https://eitaa.com/ananaski/5078
منظورت چیه
منظورت چیهمنظورت چیهیهیهسهسهستشمستسمستسنستتییمینینث
چجوری میتونه یه نفر با دختر خودش این کارو بکنه ژهسنشرشهساسهساسنساستتینیتی
وای اصلا خوب نیست اصلااااااااا
_
بله دقیقا.
https://eitaa.com/ananaski/5049
فک کنم بنده خدا کیسه آبش اونجا پاره شده بود
_
باهوشیا دوستدارم