اینم برات تعریف کنم بچه بودم رفته بودیم باغ بعد سیبای قرمز تازهه داشتن میرسیدن و یکم قرمز شده بودن منم شاد و خندان پنج شیشتا چیدمو بردم مامان بزرگم اینجوری بود که چرا چیدی اینا هنوز نرسیدن اصلا نمیشه خوردشون اینقد سفتن منم گفتم باشه میبرم میزارم سرجاش و بردم گیرشون دادم لا به لای شاخه ها تا مثلا برسن:(
_
این خیلیییی بامزه بود :((!!
https://eitaa.com/ananaski/793
همونی که بهش گفتی حاج اسپایدرمن قدیمی
_
چنل داشت پرید