تازگی احساس میکنم تو زندگی خودم یه کرکتر فرعیم
مشکل اصلی اینه که نمیدونم کی داره نقش کرکتر اصلی رو تو زندگی من بازی میکنه
حس میکنم من همیشه "ترک کننده" بودم
کلا وقتی حس میکردم یه رفتار خوب یا بد جزو شخصیتم نیست و بهم حس یسنا بودن نمیده رو ترک میکردم
فقط مربوط به رفتار ها نیست واسه همه چیز همینطوره
واسه دوستام واسه شهرها واسه سبک های متفاوت موسیقی و فیلم واسه همه چیز
حتی واسه محل زندگی
شاید بدنم توی اونجا زندگی میکرده اما من اونجا احساس "خونه بودن" نداشتم
الان که میبینم "واقعا بزرگ شدن" نزدیک تر و ترسناک تر از چیزیه که فکرشو میکردم
البته شاید اونقدرام بد نباشه و تنها دلیلم واسه ترسیدن ازش این باشه که چیزی ازش نمیدونم
مثلا الان فاصله سنی من تا ۱۸ سالگی کمتر از فاصله سنیم تا ۱۰ سالگیه و این خیلی عجیبه
و شاید این باعث میشه که من یه آدم جدید باشم و هیچوقت مثل قبل نباشم و شاید نکته ی مثبت کل داستان همین باشه
ولی نمیخوام این بزرگ شدن ذوق و شوقمو واسه چیزای مختلف ازم بگیره به بهانه ی "بزرگسال" بودن
اصلا برام مهم نیست که بعد این پیاما کسی بخواد بهم برچسب بزنه حداقل من چیزی که میخواستمو گفتم
ولی نوستالژی بعضی اوقات میتونه قشنگ باشه جای این که ناراحت کننده باشه
شایدم نوستالژی و اون حس دلتنگی برای گذشته یه امتیاز باشه
اشتیاق و دلتنگی واسه خاطرات گذشته ثابت میکنه که زندگیای که داشتی ارزش زندگی کردن داشته
یا شایدم تو بهش معنی "زندگی" بخشیدی