فیلم ترسناک موردعلاقم، فارغالتحصیلی از هر کلاسیه که حداقل یه خاطرهی خوب ازش دارم.
ما هممون این حس رو تجربه میکنیم
وقتی با یه دوست کلی خاطره داری، ولی کمکم بدون دعوا و دلیل خاصی دیگه مثل قبل حرف نمیزنین. انگار فاصلهها آرومآروم میان و حتی خودت هم نمیفهمی کِی و چطور این اتفاق افتاد.
انگار یه نیروی قوی هردوتاتونو از هم دور کرده اما بدون دلخوری و ناراحتی.
بعضی دوستیها مثل غروبهای آخر تابستونن
آروم و بیصدا کوتاه میشن، بیاینکه حتی بفهمی کِی آخرین روزش بود.
یک روز میبینی شمارهش هنوز تو گوشیت هست، ولی دیگه چیزی برای گفتن ندارین.
نه بحثی بوده، نه خیانتی فقط فاصلهای که یواشکی اومده و بینتون جا خوش کرده.
و عجیبتر اینه که هنوز وقتی آهنگهای قدیمی رو میشنوی، ناخودآگاه اسمش توی ذهنت میاد ولی کاری از دستت برنمیاد
ولی صادقانه اگرم برمیومد حاضر نیستی انجامشون بدی.
شاید ما فکر میکنیم آدمها رو برای همیشه داریم، و شاید این بزرگترین اشتباهمونه
ولی حقیقت اینه که آدمها رو فقط برای فصلهای خاصی از زندگیمون قرض میگیریم.
گاهی خدا یا زندگی، آدمها رو میاره تا چیزی بهمون یاد بدن، تا یک بخشی از مسیر رو با ما بیان.
ولی بعد، مسیرشون از ما جدا میشه.
و دردناکترین قسمت ماجرا اینه که هیچوقت نمیفهمیم آخرین پیام، آخرین خنده یا آخرین خاطره چه زمانی اتفاق افتاده البته شایدم بعدا که بهش فکر میکنیم بامزه باشه برامون.😭
شاید باید یاد بگیریم به جای جنگیدن با پایانها، باهاشون مثل یک کتاب خوب رفتار کنیم، کتابی که میبندیم، ولی هیچوقت فراموشش نمیکنیم.
چون بعضی آدمها حتی وقتی نیستن، هنوز درون ما زندگی میکنن.💘
شایدم این ماییم که اونارو درونمون زنده نگه داشتیم و اونا سالهاست که مارو کشتن اما این خیلی اهمیت نداره.