بعد اینقدر حرف من و یلدا حساس شده بود که تو راهرو داشتیم از ۱۰ کلمه در ثانیه استفاده میکردیم
بعد معاونمون اومد با جملهی "برین ادامه حرفاتونو تو کلاستون بزنین" بهمون حمله کرد که خیلی عجیب بود چون یادش رفته بود که تو یه کلاس نیستیم🥀
بعد مثلا ما چهارتا تو همون دوتا نیمکت با همون پوزیشن نشستیم بعد مثلا برمیگردیم بگیم فلانی ولی فلانی نیستش
ولی پوکی سال پیش که اتفاقا پوکی پیشدبستانیم بود سر زنگ فنبیان اومد تو کلاس ما بشینه پیشمون این دبیر خیر ندیده اجازه نداد مجبور بودم از راه دور برم بالا منبر 💥