eitaa logo
دانلود
مثل این که پسرداییم از یلدا عکس گرفته بوده بعد آورده بهشون نشون داده
بعد کلی ذوق کردن همه و اینا بعد بابابزرگم برگشته گفته از چشم آهوییم عکس نگرفتی چرا
مامانبزرگم برگشته گفته نترس مامانشون رفته چند تا عکس چاپ کنه ازشون بهش میگم واسه ماهم چاپ کنه قابش کنیم بزنیم به اینجا هردوتاشونو ببین ولی هیچوقت قاب عکسو ندید:(
چون میدونی ما دوتا بودیم و خیلیی شیطون بودیم واسه همین هندل کردن ما واسه مامان بابامون بیشتر از چیزی که فکرشو کنین سخت بوده اونام دفعه اولشون بوده بچه داشتن طبیعتا😭
واسه همین مهمونی و اینا که می‌رفتن نوبت به نوبت یکی رو می‌بردن هردفعه اون یکی میموند پیش مامانبزرگ بابابزرگ
یلدا خیلی وابسته بوده به مامانم و گریه می‌کرده و حق داشته طبیعتا ولی مثل این که من تنها آزارم این بوده که ظرفارو از کابینت می‌آوردم بیرون
البته منم گریه می‌کردم خیلی ولی اونقدرم ناراحت نبودن مامانم نبودم به خاطر مامانبزرگ بابابزرگم
شبا هم که کلا دو بار بیدار می‌شدم مامانبزرگم از تو شیشه شیر می‌داد بهم خیلی کاری به مامانم نداشتم☹️
📪 پیام جدید آقا میدونم ربطی نداره ولی شیرخشک میدادن بهتون؟ https://eitaa.com/ananasmi/17750 _ نه اصلا
یه جعبه شیرخشکم نیومده تو خونمون تاحالا
بیچاره مامانم
📪 پیام جدید فکر کنم تو این مسئله اعتقادمون یکی باشه که آدمایی که راحت میمیرن خیلی آدمای خوبی بودن _ خیلی خیلی موافقم