همیشه به آدمایی که یه تفریح و سرگرمی ثابت و موردعلاقه دارن که هرموقع بدبخت میشن بهش پناه میبرن حسودیم میشه
یا مثلا اینطورین که خب بابابزرگم فوت کرد اشکالی نداره میرم بسکتبال بازی میکنم بهتر میشم
نمیگم تاحالا همچین چیزی نداشتم ولی هیچوقت اونقدر عمیق نبوده که ارتباطمو با اون چیزی که باعث ناراحتی شده قطع کنه
یکم سرگرم میشدم باهاش اما همچنان به اون موضوع فکر میکردم به جای اینکه به اون توجه کنم