و خیلی جدی اصرار داشت برو به بابات بگو و میتونی پیشرفت کنی خیلی (چون درسای دخترشو توضیح میدادم بهش احتمالا)
به بابام گفتم رو هوا قبول کرد خودمم پشمام ریخته بود
بابام اینطوری بودش که خب خانواده دوستتم هستن دیگه بهتر میرین همکلاسی میشین و تازه تو یه خونه هم هستین
بعد پیگیر شدم واسه یه مدرسه تو اوهایو خیلیی شرایط خوب و باحالی داشت
به بابام گفتم قبول کرد ولی گفتم یکم صبر کنیم که ایول جنگ شد🥳
با ابجیت میخولستی بری
_
یلدا هم باهات میخواست بیاد؟
_
اگه باهم اقدام میکردیم یه جا نمیفرستادنمون حتی احتمال این که بریم ایالات متفاوت هم بود
نمیدونم یلدا قصدش جدی بود یا نه ولی اصلا دربارش با بابام حرف نزد تا جایی که یادمه
وای یسنا میشه بگی از چه طریقی اقدام کردیییی
_
یه سری سایت معتبر و رسمی دارن از تو اونا (تو یکیشون اطلاعات فرستادم که متاسفانه نمیتونم بفهمم چیشد)
پشمامممم چطوری تونستی ثبت نام کنی و اینا ؟ مثلا سایتی یا راه خاصی داره برای ثبت نام ؟
_
آره یه سری تشکیلات داره باید بری تو سایتا اگه خواستی جزئی بدونی برات میگم مراحلشو