رنگ دیواراشو سه چهار سال یه بار عوض میکنن دیواراش شبیه مهد کودکه ساختمونش یه طبقه ست و دیواراش کامل ترک دارن کمدای دانش آموزا خرابن و زنگ زدن نمازخونمون هیچی توش نداره در کلاسا و تابلو وایت برد سه تا کلاسا خرابن و تو زمستون یه هیتر کوچولو میارن تو کلاسمون اونم همیشه نمیزارن بیاریم تو کلاس
بعد سالن رو سال هفتم که بودیم داشتن میساختن سالنه بین سه تا مدرسه هست و با سه تا مدرسه ی دیگه غیر از خودمون مشترکه البته که هنوز بعد از سه سال کامل نساختنش
واسه مسابقات جایزه گوز نمیدن (ادامه پیام بعدی تری)
_
به نمره ی نوزده امتحان میگن کم به هشت ساعت درس خوندن میگن کم دانش اموزا رو تحقیر میکنن مشق میدن قد جد و ابادم میگن درسای دیگتون به ما ربطی نداره بیست و پنج صدم نمره ارفاق نمیکنن بعد تازه دبیرستان دخترونه شبیه زندانه دیدمش نمازخونه ش بلانسبت گلاب به روت اندازه ی دستشوریه بعد همشو صندلی گذاشتن جا نشستن رو زمین هم نیست وایکمک
#فرانکن وینی
_
اگه جنگ و این داستانا پیش نیومده بودن و قطعی نداشتیم اردیبهشت تموم شده بود همه چیز هم زبان هم این
هدایت شده از داخل ذهن کی راه میرویم؟
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💡 چرا من، منم ؟
🀢 شاید اگر گربهای بودم آنوقت
سکوتم را عجیبو غریب نمیدانستند
🀣 یا اگر یک جغد بودم، آنوقت
شبزنده داریم یک ویژگی بود نه یک عیب .
🀦 یا اگر یک ماهی قرمز بودم هر سه ثانیه تمام مشکلاتم را به فراموشی میسپردم...
🀤 و اگر گوزنی میبودم آنوقت
فرارهایم حداقل یک معنایی داشتند..
𓂃 ☼𓂃
شاید اصلا باید یک آدم دیگری میبودم
اما آن وقت "من" چه کسی بودم ؟