و حالا حدس بزنین چرا دیر میرسید
چون میرفت دوست های بیخانمانشو پیدا میکرد و تغذیه روزشو میداد به اونا:((
ولی هیچوقت اینو به عنوان دلیل نمیگفت توی کلاس چون نمیخواست کار خوبش باعث بشه از زیر نتایج کارهای بدش در بره
و یهو به عنوان دلیل میگفت خانوم شرمنده قورباغه نزدیک آب میخواست خودکشی کنه مجبور شدم نجاتش بدم و چیزایی از این قبیل
آوا دوستش هلنا رو بر اثر ذاتالریه خیلی وخیم از دست داد و خب اون مدتی که هلنا زنده بود رو اصلا زندگی نکرد به عبارتی
اینقدر زندگی نکرد که نگم و وقتی هلنا مرد به خودش اومد و دید حتی یه عکس یادگاری هم با هلنا نداره
و از ترس اینکه محکوم به تکرار نشه با کسایی که فقط ۲ دیقه آشنا شده هم یادگاری درست میکنه میخواد یه تیکه نوشته باشه یا یه ویدیو
و دلیلش از تنفر از خدافظی های بدون بغل اینه که هلنا حتی لحظات آخرشم اونو بغل کرد و با بغل ازش خداحافظی کرد واسه همین نمیفهمه وقتی آدما دم مرگ نیستن چرا بغل نمیکنن همدیگه رو چون هلنا وقتی حتی چند ثانیه براش مونده بود تصمیم گرفت آوا رو بغل کنه
و خب انگاری همه چیز براش درباره هلناست چون این عادت کارت پستال هم از هلنا میاد
وقتی هلنا زنده بود کارت پستال ها رو برای هلنا میفرستاد اما الان مجبوره برای خودش بفرسته چون هلنا بهش گفت "من همیشه درون تو میمونم" پس با اینکارش انگار هنوزم داره برای هلنا کارت پستال میفرسته
وای میدونی چیشد ؟😂
کل تقدیمی هارو دونه دونه خوندم و دنبال خودم میگشتم یادم افتاد اصلا شرکت نکردم
_
احتمالا یادت رفته که دفعه دومه همچین پیامی میفرستی امروز خوبی دوستم؟ 😭