قایمکی میری تو اتاقش با همدیگه اونو بازی میکنین مثلا بعد اون از بچگیش میگه و نمیفهمی چی میشه که اینقدر صمیمی میشین
چون میدونی همه به خاطر قیافه و ظاهرت ازت خوششون میاد اما یهو دیدی عه این به جای اینکه از بدنت تعریف کنه برگشت بهت گفت "هیچوقت از حرف زدن و تعریف کردن خاطراتت دست نکش مخصوصا واسه من"
منشن کردم که خیلی اورژانسی نیاز به قلب داشت
اما اسمش توی لیست کسایی که قرار بود پیوند بخورن دیر تر ثبت شده بود
و فقط یک قلب سالم پیدا کرده بودن
پس تو باید یه کاری میکردی که سکته کنه و نیمه مرگ بشه تا اسمش توی لیست بیاد بالاتر و قلبو براش بگیری
و تو قایمکی بدون اینکه استادات بدونن این کارو انجام میدی و قلبشو از کار میندازی با رضایت خودش و با کمک چندتا از دوستات
اما وقتی قلبش از کار میفته هر کاری میکنی برنمیگرده !!!!!
اما هی وسطش میاد و میره
وسط این همه بدبختی یهو به هوش میاد و میگه اگه از اینجا زنده بیرون اومدم و قلبم پیوند خورد میخوام باهات ازدواج کنم بهم بله رو میگی؟ و تو میگی آره !!!!
این کاری که کردی اینقدر غیرقانونی بود که میخواستن اخراجت کنن و اگه میکردن تو به هیچ عنوان حتی خواب جراح شدن رو هم نمیتونستی ببینی اما گفتی به درک
اما آخرش چون خیلی دوست داشتن پارتی بازی کردن و نگهت داشتن چون بالاخره اونم زنده مونده بود و تونستین قلبو براش بگیرین
تو خیلییی هیجان زده بودی چون که به یه سری دلایل قرار بود تو بیمارستان یه prom برگزار شه