eitaa logo
دانلود
پس تو باید یه کاری میکردی که سکته کنه و نیمه مرگ بشه تا اسمش توی لیست بیاد بالاتر و قلبو‌ براش بگیری
و تو قایمکی بدون اینکه استادات‌ بدونن این کارو انجام میدی و قلبشو از کار میندازی با رضایت خودش و با کمک چندتا از دوستات اما وقتی قلبش از کار میفته هر کاری میکنی برنمیگرده !!!!!
اما هی وسطش میاد و میره وسط این همه بدبختی یهو به هوش میاد و میگه اگه از اینجا زنده بیرون اومدم و قلبم پیوند خورد میخوام باهات ازدواج کنم بهم بله رو میگی؟ و تو میگی آره !!!!
این کاری که کردی اینقدر غیرقانونی بود که میخواستن اخراجت کنن و اگه می‌کردن تو به هیچ عنوان حتی خواب جراح شدن رو هم نمیتونستی ببینی اما گفتی به درک اما آخرش چون خیلی دوست داشتن پارتی بازی کردن و نگهت داشتن چون بالاخره اونم زنده مونده بود و تونستین قلبو براش بگیرین
یه سری جزئیاتو‌ اسکیپ میکنیم
تو خیلییی هیجان زده بودی چون که به یه سری دلایل قرار بود تو بیمارستان یه prom برگزار شه
ساعت ها وقت گذاشتی که ببینی کدوم لباس بیشتر بهت میاد که کسی که قراره باهاش ازدواج کنی تورو تو یه چیزی جز لباس دکترا‌ ببینه
اما تا میری تو اتاقش تا نشونش بدی میبینی یه مرد رو تخت خوابیده و خیلی کبود شده
اصلا نمیتونی باور کنی اون همون دنی خودته چون با خودت میگفتی نه امکان نداره دنی هیچوقت اینقدر کبود نیست
بعد از کلی گریه و بدبختی بالاخره جسدشو‌ ول میکنی و همون شب استفا میدی چون با خودت میگی اگه عزیزترینمو‌ نتونم نجات بدم چطوری میخوام بچه مردمو نجات بدم؟ 😭
دو شبانه روز با همون لباسا کف حموم دراز میکشی و دوستات شیفتی میان سعی کنن متقاعدت کنن تا به زندگی برگردی اما حتی وقتی بلند میشی هم هیچی عادی نیست برات
چون تو تازه فهمیده بودی عشق چیه !!!!!