بچه بودم جوجه رنگی پسر عموم مریض بود خواستم زجر نکشه لهش کردم 🫰🏻
_
این یکی خوب بود دمت گرم فقط ای کاش ملایم تر کشته بودیش
امممم نو مهدکودک گوزیدم انداختم گردن یکی دیگه اون بنده خدا رو از کلاس بیرون کردن🤣
_
متاسفانه یکی هم گوزشو انداخت گردن من اونموقع ترس از گوز داشتم نمیتونستم منم بگوزم بندازم گردن بقیه
خانواده رو پیچوندم خواهرم بره زیدشو ببینه-
_
دعوتش میکردین خونه شام اخرو باهم بخورین
با ی اکانت دیگه به همسایه بالایی پیام دادم به انگیلیسی چرت پرت گفتم بعدم به زنش پیام دادم بینشون دعوا انداختم🎀
(نپرسید چرا بچه بودم💔)
_
برو حلالیت بطلب
رمز گوشی مامانمو میدونم ولی اون نمیدونه که میدونم
خرید میکنم اس ام اس بانکو پاک میکنم
_
پسردایی منم همین کارو با مادربزرگم میکرد فقیرمون کرده بود =))
هر دعوای تو مدرسه اتفاق میوفتاد و یا انجام میدادم برا به مامانم تعریف میکردم ولی وحرکات خودمو از توش حذف میکردم🙏
_
وای منم همینطور
اتفاقی یه فلاکس رو شکوندم و بعد قایمکی انداختمش دور. ماجرای گم شدنش هم هنوز برای کل خانواده یه معماست👍🏻
_
مطمئن باش فهمیدن به روت نیاوردن