eitaa logo
دانلود
امممم نو مهدکودک گوزیدم انداختم گردن یکی دیگه اون بنده خدا رو از کلاس بیرون کردن🤣 _ متاسفانه یکی هم گوزشو‌ انداخت گردن من اونموقع ترس از گوز داشتم نمیتونستم منم بگوزم بندازم گردن بقیه
خانواده رو پیچوندم خواهرم بره زیدشو ببینه- _ دعوتش می‌کردین خونه شام اخرو‌ باهم بخورین
با ی اکانت دیگه به همسایه بالایی پیام دادم به انگیلیسی چرت پرت گفتم بعدم به زنش پیام دادم بینشون دعوا انداختم🎀 (نپرسید چرا بچه بودم💔) _ برو حلالیت بطلب
سالم بود با یه پسر ۳۳ ساله حرف میزدم مامانم فهمید بدبخت شدم _ چند. سالت. بوده.
رمز گوشی مامانمو میدونم ولی اون نمیدونه که میدونم خرید میکنم اس ام اس بانکو پاک میکنم _ پسردایی منم همین کارو با مادربزرگم می‌کرد فقیرمون‌ کرده بود =))
هر دعوای تو مدرسه اتفاق میوفتاد و یا انجام میدادم برا به مامانم تعریف میکردم ولی وحرکات خودمو از توش حذف میکردم🙏 _ وای منم همینطور
مامانم فکر می‌کرد فرشته بدون بالم
اتفاقی یه فلاکس رو شکوندم و بعد قایمکی انداختمش دور. ماجرای گم شدنش هم هنوز برای کل خانواده یه معماست👍🏻 _ مطمئن باش فهمیدن به روت نیاوردن
میدونم این کارم خیلی بد بوده اما بچه بودممم😭🤣 توی مغازه داییم یه زنه بود اونجا کار میکرد خیلیییی رو مخ بود بعد هر بی حجابی میومد توی مغازه زنه اونو بیرون میکرد🥀داییمم اخراجش کرد و ما فهمیدیم که خونشون بالای کوچه ی ماست با دخترداییام توی یه لیوان جیش کردیم یکمم توش شربت ریختیم توی یه سینی گذاشتیم بردیم دم در خونشون گذاشتیم زنگو زدیم فرار کردیم-🤣💔 _ برای اولین بار امیدوارم یکی دروغ گفته باشه اما در عین حال امیدوارم راست گفته باشی
جلو یکی خم شدم چایی بدم گوزیدم _ 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
خاطرات مربوط به گوز تکراری نمیشن
دوستمو یه پسره ای از هم متنفر بودن ، ولی رفتم برای شوخی کردن به هردوتاشون گفتم که روی همدیگه کراش دارن و الان شیش ماهه باهم تو رابطن ، و منم دیگه روم نشد بگم میخواستم شوخی کنم ، خلاصه کار خیر کردم _ شبیه فیلما شد قشنگ