میدونم این کارم خیلی بد بوده اما بچه بودممم😭🤣
توی مغازه داییم یه زنه بود اونجا کار میکرد خیلیییی رو مخ بود بعد هر بی حجابی میومد توی مغازه زنه اونو بیرون میکرد🥀داییمم اخراجش کرد و ما فهمیدیم که خونشون بالای کوچه ی ماست با دخترداییام توی یه لیوان جیش کردیم یکمم توش شربت ریختیم توی یه سینی گذاشتیم بردیم دم در خونشون گذاشتیم زنگو زدیم فرار کردیم-🤣💔
_
برای اولین بار امیدوارم یکی دروغ گفته باشه اما در عین حال امیدوارم راست گفته باشی
دوستمو یه پسره ای از هم متنفر بودن ، ولی رفتم برای شوخی کردن به هردوتاشون گفتم که روی همدیگه کراش دارن و الان شیش ماهه باهم تو رابطن ، و منم دیگه روم نشد بگم میخواستم شوخی کنم ، خلاصه کار خیر کردم
_
شبیه فیلما شد قشنگ
برا ناهار غذا درست کردم تند و شور و سوخته بود از بالکن انداختمش بعد مامانم گفت کو غذایی که درست کردی گفتم انقدر خوشمزه بود همشو خوردم
_
برو که دارم بهت شک میکنم
یسنا اون سایته بود واسه مهاجرت خارج اون چیند راستی
_
وایسا پیاما رو جواب بدم میفرستم برات
بچها چای برام بالا نمیاره جدیدا با هر اکانت و ف یلتر سکنی که وارد میشم ارور میده چیکار کنم خمارم الانننننن
_
با در و دیوار حرف بزن یهو شروع میکنی به صورت دیدن 🥹
بیاین دوباره خاطرات سم بچگیمون تعریف کنید (بیاید نمره بدیم ببینیم کدومش خفن تره )
_
دوباره که نیست بار اوله فکر کنم
این خلافو احتمالا نزاری تو چنل انقدر سنگینه
بچه ک بودم تو ماشین خوابم میبرد بعد بابام بغلم میکرد میبرد خونه وای وقتی بغلم میکرد بیدار میشدم با این وجود خودمو میزدم به اون راه ک بغلم کنه ببره
_
منم این خلافو میکردم اونم خیلی سنگین