eitaa logo
دانلود
یه چیز ماورایی اقا ما یه بار نهار کتلت و برنج داشتیم بعد سه تا دونه کتلت موند ته قابلمه رو گاز و رفتیم به زندگی ادامه دادیم بابام سرکار بود مامانمم چرت عصرگاهی منم بازی و کودکی عصر بلند میشیم میریم میبینم سه تا کتلت نیستشون.. نه من خورده بودم نه مامانم بابامم که نیومده بود خونه حتی گفتیم شاید بچه کوچیک همسایه دروباز کرده اومده تو خورده رفته هنوز که هنوزه خورده شدن سه تا کتلت معماست _ جدی جدی مورمورم شد 🥹
پس بیام خونتون با یلدا سه تایی تریسا_ _ وایسا حالا هستیم درخدمتتون
https://eitaa.com/ananasmi/30597 اره یعنی ماهم، بچگی که زیاد تولد نداشتیم ولی الان که سیزده سالمه سه ساله تولد ندارم خوشحالم. 😭 بعد یعنی گفتی یعنی چی میگم ما تولدم نمیگرفتیم طرف کادو میاورد. 😭 _ اهااا فهمیدم
ما هم کلا تولد نمیگیریم‌ چهارتایی یه کیک می‌خوریم ولی بازم شرمنده می‌کنن مارو کادو میدن بهمون
پسسسس یه جعبه شیرینی گنده می‌بریم مدرسه هر سال
چقدر دوقلو بودن سخته _ اصلا سخت نیست
https://eitaa.com/ananasmi/30602 نه یعنی وقتی میری تولد یه دوقلو اونا دو نفر حساب میشن و باید دوتا کادو ببری و به اندازه افرادی که تولدشونه کادو ببری نه به اندازه جشن تولد ها🥹 _ آره دقیقا
https://eitaa.com/ananasmi/30598 هنوز هیچی از دراما هاش نگفتم هاید لاو بود دیگه بعد اون روزا کلا بازار انیمه هه خیلی داغ بود مخصوصا تو مدرسمون ، تو اون مدرسه هم دوست زیاد داشتم بعد هر کی به هر کی می‌رسید از طرف می پرسید اره خب کراشت تو شیطان کش چیه بعد حتمانم باید یه چیز میگفتی من الکی میگفتم فلان کارکتر در حالی که هیچ علاقه ای به هیچ کدوم از کارکترهای دیگش جز همون نداشتم و باسنم میسوخت جدی🖕 _ جرا باسنت‌ میسوخت حالا؟
بزارید یکی از ماجراجویی هامو تعریف کنم براتون یه بار مامانبزرگم خونه ما بود بعد یه قابلمه بزرگ عدس گذاشته بود بپزه«دیدید که میپزن بسته بندی میکنن فریزر موقع غذا پختن اماده باشه» بعد میرن بیرون میگن حواست باشه آبش که کامل بخار شد زیرشو خاموش کن منم خونه تنها و بازیگوشی یهو میبینم کل خونه پر مه شده چیشده بله نصف عدسا زغال ماموریت شروع میشه _ 😭😭😭🤣🤣🥹🤣🥹🤣😭😭😭😭🤣😭😭😭😭😭🤣🤣🤣 وای ای کاش قیافه‌تو میدیدم موقعش
منو یلدا یدفعه تصمیم گرفتیم تا مامان بابام نبودن یه چیز شکلاتی آخر مجله رشدو‌ درست کنیم بخوریم
با بدبختی شکلات جور کردیم و من تو ماکروفر سوزوندمشون‌
ماموریت شروع میشه عدس خوبارو بسته بندی میکنم پرت میکنم ته فریزر عدس سوخته هارو یه بسته بندی حالا نمیشد که تو سطل اشغالی میرم تو حیاط از رو نرده ها پرتاب به زمین درحال ساخت کناری و یک. جوری این قابلمه رو میسابم از روز اول سفید تر بعدم یه چایی میزارمو دروپنجره ها بازو عود روشن به به چه خانه ای چه بچه گلی ~ _ آخرش چیشد مامانت متوجهش نشد؟؟