eitaa logo
دانلود
https://eitaa.com/109930990/2886 ببخشید میتونم بپرسم قضیه چیه... _ چیه به نظرت
یسنا خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگن اصفهان خبریه _ بمب و موشک که نه ولی ناحقی آره
Medusa✦
فکر کن یکی از اصفهان باشی ، این ساعت بیدار باشی ، نت داشته باشی و دسترسی به گوشی و چک کردن پیامرسانا
اینکه به خاطر خودش یا هرچی نمیخواد عقایدشو بین 1200 نفر پابلیک کنه دلیل نمیشه خودشم "اونا" رو ساپورت کنه و انتخاب خودشه پس به من و شما مربوط نیست وا
دستم نمیره بقیه پیامارو بذارم خدافظ
https://eitaa.com/ananasmi/30658 آخجون بردم _ آره
کی فکرشو میکرد به خاطر خرابکاری برنده اعلام بشم🙂‍↔️ _ خیلی جدی گرفتین انگار 🥹
https://eitaa.com/ananasmi/30704 یعنی منظورت اولین نفر از اخر نبود؟!! «از این به بعد خانم عدسی هستم از اشنایی باهاتون خوشوقتم🙂‍↕️» _ سلام خانم عدسی
https://eitaa.com/ananasmi/30766 بچه که بودم بابام یه ویس داشت از یه پلیس عصبانی که میگه بچتون فوضولی کرده و الان میایم میبریمش زندان بعد هر وقت من غذامو نمیخوردم«بدغذا بودم» اونو پلی میکردن باهاش صحبت میکردن که الان داره میاد ببرتت منم خیلی جدی بلند شدم رفتم یکی از این لباس شلوار پیرهنی بندیا هستا با یه کیف دستی ست خالخالی داشتم لباسامو پوشیدم کیفمو جمع کردم اومدم نشستم دم در گفتم منتظرم بیان💥 _ چه دیوا بودی
من مهدکودکی که بودم بچه قلدر بودم بزارید ماجراجوییامو براتون تعریف کنم یه بسته مداد رنگی با این جعبه خوشگلا داشتم بعد تو مهد کودک اون خالهه روز اول گفت خب مدادرنگیاتونو بدید من میزارم اینجا تو کمدتون هر روز که اومدید اینجا میدمشون باهاشون نقاشی کنید همه مثل بچه های گل مدادرنگیاشونو دادن من اون وسط نهه مدادرنگیای خودمه نمیخوام من میبرمشون خونه براچی بزارمشون اینجا مدادرنگیای خودمن هیچی دیگه در دوئل با خاله برنده شدم و تنها کسی بودم که مداد رنگیام دست خودم بو- _ این که خیلی قلدری محسوب نمیشه اختلاف طبقاتیه بیشتر
بعد یه بار یه پسره برداشته بود رو هر صفحه دفتر نقاشیم چه نقاشی داشت چه نداشت با مداد قرمز خطخطی کرده بود منم گرفتم کتکش زدم🤣 اینقد زدمش که خاله اومد از دستم نجاتش داد مهدکودکی _ امیدوارم محکم زده باشیش