eitaa logo
دانلود
ببینید خانومه واقعا حالش بد بود واااقعاا حالش بد بود جدی میگم
مرده گفت بشین اینجا تا برم ماشینو بیارم بعد تا رفت مامانم به خانومه گفت چیشده چرا افتادی کمک میخوای بگو
با کلی بدبختی هی چشماش بالا پایین می‌شد و می‌لرزید و اصلا صداش درنمیومد ولی آخرش گفت این منو کلی کتک زد دیروز ازم پول گرفته امروز دوباره ۲۰ تومن می‌خواد ندارم بهش بدم دوست‌پسرمه توروخدا زنگ بزنین ۱۱۰ نذارین منو با خودش ببره
گفتیم اوکی بعد بابام آدرس اینجارو بلد نبود رفت اهالی رو خبر کرد اونا زنگ بزنن ۱۱۰ ولی نزدن هیچکدوم دفاک😭
بعد گفتش که بچم اون پایینه گوشیم دستشه بعد گفت فقط توروخدا نذارین بفهمه تا داشتم می‌پرسیدم بچت چه شکلیه اسمش چیه که برم پیداش کنم مرتیکه اومد =))
لو رفتیم یکم
دوباره با زور وقتی خانومه نمیتونست بلندش کنه بلندش کرد برد
البته یه ۱۰ دیقه‌ای مامانم باهاش دعوا کرد معطل شد دیگه
منم یهو برگشتم گفتم مرتیکه نمیتونه راه بره نمیفهمی؟ گفت زر نزن 😰
آخرم بردش بچها ما شکست خوردیم نتونستیم جلوشو بگیریم
امااااا تا کسی حواسش نبود پلاک ماشینشو‌ نوشتم زنگ زدیم دادیم به پلیس ایشالا که نجاتش بدن واقعا قلبم پیششه
بچها نمی‌دیدین چشماش چطوری بود یعنی اصلا نمیتونست یه جارو نگاه کنه چشماش ناخودآگاه می‌رفتن بالا قشنگ تا مرض تشنج رفت خود مرده هم اییییینقدر ترسیده بود که یاخدا نزدیک بود بشاشه تو خودش