https://eitaa.com/ananasmi/31640
اصلا اکیپم نه دوستات مثلا
_
همشون مال خودت عزیزم تعارف نداریم 🥹
منم مامانم منو تو حموم یه بار زندونی کرد دید خیلی ترسیدم دیگه نکرد🤕😑
_
بازم خداروشکر سکته نکردی
منم بابا مامانم اسباب بازیامو واسه همیشه بردن گذاشتن تو یه انباری که با خونمون خیلی فاصله داره و از اون موقع به بعد دیگه ندیدمشون
_
من ۵ سالگی از ترس همه عروسکامو دادم رفت 🥹
من یه بار وحشتناک اتاقم بمب خورده بود و مدت زیادی بود جمع نکرده بودم و مثلت مامانم میخواست بیاد تو از هفت خان رستم رد میشد و فقط هشدار و تمیز کاری میکرد ولی یه بار بابام خیلی خیلی جدی عصبانی شدو با دادوبیداد یه کیسه اورد هرچی رو زمین و اینور اونور بود ریخت توش و برد گذاشت دم در که ببره بندازه سطل اشغالی ولی اینقد گریه کردم مامانم نجاتشون داد😭🤣
_
بابا اینا بازیشون بوده بچها پول خودشونو که نمیرن بریزن تو چاه ما چقدر خر بودیم
Medusa✦
من یه بار وحشتناک اتاقم بمب خورده بود و مدت زیادی بود جمع نکرده بودم و مثلت مامانم میخواست بیاد تو ا
یدفعه همین جمله رو به یلدا گفتم که بابت اسباب بازیهاش نگران نباشه فرداش بیدار شدیم دیدیم واقعا دادنشون به آشغالی
https://eitaa.com/ananasmi/31645
وای بازچییی حمومون تاریک بود و من فکر میکردم گربه شهر موشا اون توعه و بببن از گربهه وحشت داشتم و جدی توی تلویزیون میدیدمش سکته میکردم از ترس
_
وای منم ازش میترسیدم هردفعه تشنج میکردم از ترس
یسنا توام حس میکنی جدیدا پیاما خیلی زیادترم میشن تو ناشناس نسبت به قبلنا
_
چشم نزن دنیا خوبه
منم مامانم دقیقا اندازننده ی همه چیه هرچی دم دستش بیاد و فکر کنه بدرد نخوره میریزه دور کم مونده بدرد بخورارو هم بریزه بعد دستش اومده بود تهدید میکرد خودم با یه کیسه میام اتاقتو جمع میکنما«کل اتاقتو میریزم بره ها» و من تو ده دقیقه جنگل ترین اتاق دنیارو دسته گل میکردم🤣💥 بعضی وقتاهم موفق میشد و خیلی از دوستای کودیکمو از دست میدادم:(💥
_
وای من فکر میکردم فقط مامان خودم اینطوریه نگو همه درگیر بودن