یسنا توام حس میکنی جدیدا پیاما خیلی زیادترم میشن تو ناشناس نسبت به قبلنا
_
چشم نزن دنیا خوبه
منم مامانم دقیقا اندازننده ی همه چیه هرچی دم دستش بیاد و فکر کنه بدرد نخوره میریزه دور کم مونده بدرد بخورارو هم بریزه بعد دستش اومده بود تهدید میکرد خودم با یه کیسه میام اتاقتو جمع میکنما«کل اتاقتو میریزم بره ها» و من تو ده دقیقه جنگل ترین اتاق دنیارو دسته گل میکردم🤣💥 بعضی وقتاهم موفق میشد و خیلی از دوستای کودیکمو از دست میدادم:(💥
_
وای من فکر میکردم فقط مامان خودم اینطوریه نگو همه درگیر بودن
Medusa✦
نمیدونه من جدی جدی پوشکشو عوض میکردم میخوابوندمش
بهترین تجربهی عمرم که شامل آفرود و بالا رفتن از کوه میشد رو به خاطرش از دست دادم اونموقع داغ بودم نمیفهمیدم چی از دستم رفت الان میفهمم
https://eitaa.com/ananasmi/31646
اقا کل جریانش این بودش که من عملا معتاد عروسکام شده بودم بعد هر جا میرفتم حتما حتما باید با خودم میبردمشون وگرنه جدی حالم بد میشد خیلی خیلی شرم اوره وای بعد مامان بابام با اون کار جدی نجاتم دادن
_
بمیرم واسه مامان بابات چه اعتیاد بدی هم داشتی دستشون درد نکنه
من معمولا سر دست خطم کتک میخوردم تا اینکه مامانم تصمیم گرفت ثبت نامم کنه خوشنویسی، و الان چهار ساله که جدی دارم روش کار میکنم. 🥹🥹🥹
با اسباب بازیام کار نداشتن خداروشکر.
_
منم سر اینکه املا هامو اندازه پاگنده ها مینوشتم یه ۱۰۰ باری قهوهای شدم سرش
گویا ۳ سال و اینامون که بوده واسه اینکه لوس بار نیایم تا گریه میکردیم مارو میذاشتن تو اتاق درو میبستن میگفتن با خودتون کنار بیاین کاری از دست ما ساخته نیست