https://eitaa.com/ananasmi/31725
مامان هایی حساسن اره
مامان من به حس هزاران بیشتر از حرف من باور داره البته من اون خاله ای نیستم که اینو گفتا
_
بازم منطقی نیست به نظرم هرچقدرم که حساس باشن
https://eitaa.com/ananasmi/31725
وای گفتی مامان منم، کلاس اول بودیم ، جلسه ی اولیا اینا بود بعد مارو برده بودن نمازخونه ، من کلا بچه ی محبوبی نبودم همین طور یه گوشه نشسته بودم یهو یه کفش دیدم وسط نمازخونه ، یه نخی هم وصل بود به کفشه من نخه رو جدا کردم کفشه رو گذاشتم تو نماز خونه ، رفتم نشستم یهو یه دختره ای خیلی ناگهانی اومد یه کیفی که نخ نخی شده بود رو داد دست من خندید فرار کرد منم همین طور مونده بودم ادامش پیام بعد اینجا جا نمیشه
_
وای لابد کیف فلان مامانه بودن خرابیشو انداختن گردن تو
یسنا من رفته بودم فروشگاه بعد یهو خیلی رندوم کاملا رندوم رفت به انگلیسی چی عشقت سلام من مزاحم شدم یا نظرت راجع سلام من مزاحم شدم یا نظرت درباره این موضوع رو میداد
_
نمیفهمم دادی کیبوردت بنویسه یا خودت نوشتی اینو 🥹
https://eitaa.com/ananasmi/31729
بعد منم همین طور حاج و واج مونده بودم ، یهو دوتا دختر (یکیش داشت زار زار میکرد اون یکی دست دختری که زار زار میکردو گرفته بود یه حالت دفاعی داست)دختره که دستشو گرفته بود یه جوری تحدیدم کرد و سرم هوار زد که نگو بعد با عصبانیت کیفو برداشت منم هنگ کرده بودم استرس گرفتم بعد جلسه که تموم شد رفتیم تو کلاس همه ی بچه ها و مامانا هم اونجا بودن بعد یهو همون دختره که داشت گریه میکرد با مامانش یهو اشاره کرد به من گفت مقصر منم منم استرس گرفتتم زدم زیر گریه ادامش پیام بعد
_
فکر کنم از تصورم بدتر باشه