سلام یسنا منو رفیقم قرار گذاشته بودیم دهم بریم یه مدرسه آزمونم دادیم نخونده
گفتیم اگه قبول نشیم میریم شاهد
ولی الان چی؟ خانوادش میگن پول شهریه و سرویس گرون نمیدیم میگن پولی که میخوایم بدیم برای مدرسه میدیم ماز مدرسه نمونه نزدیکه مشکل رو میگن شهریه شاهدم دوره
_
نگو که قراره جدا شین
یسنا من واقعا خستم اونسری خواهر رفیقم زنگ زد کلی با مامانم صحبت کرد که بزار ریحانه هم بره مدرسه عادی مامانم بازم قبول نکرد
دارم دیوونه میشم بخدا این بلا هم نهم سرم اومد هم شیشم هرکیم میاد میگه نباید وابسته میشدی😂😂😂😂😂
اینام پولدارنا ولی اهمیت نمیدن انگار
بقدری دیوونم که دلم میخواد بگم بابام برسونتت مدرسه اصلا
بخدا خستم دارم میمیرم یسنا میمیرم
_
گیج شدم یکم نفهمیدم مشکل چیه اینجا اما میشه لطفا نمیری 🥹🥹🥹🥹
حدودا شاید ۱۰ سالم اینا بودش رندوم داشتم تو خونه راه میرفتم حواسمم پرت بود شب بود داشتم به چیزای چرت و پرت و بیخود فکر میکردم که یهو دیدم در زدن فکر کردم بابامه اخه همیشه اون موقع ها میومد دویدم رفتم درو باز کردم همکار بابام بود با بابام کار داشت اونوقت من با لباس خونگی و دمپایی گربه ای:
_
😭🖕😭🖕🖕🤣🖕🤣🖕😭🖕😭🖕🤣🖕😭🖕😭🖕
آقا از همون اول که ما رفتیم مدرسه بابام هیچوقت نیومد واسه پول دادن همیشه یکی دیگه میومد
خلاصه دبیر شیمی و فارسی و عربی و فیزیک و ریاضی که اونروز بودن رفته بودن پیش این آقاهه و تعریف کرده بودن ازمون که آره چقدر دختراتون خوب و ماهن و این حرفا
زنگ بعدش دبیر شیمی اومد سرکلاس گفت راستی باباتون امروز اومده بود رفتم کلی تعریفتونو کردم