eitaa logo
دانلود
فکر نکنم هفتمی داشته باشیم اینجا کسی صداش درنیومد
حدودا شاید ۱۰ سالم اینا بودش رندوم داشتم تو خونه راه میرفتم حواسمم پرت بود شب بود داشتم به چیزای چرت و پرت و بیخود فکر میکردم که یهو دیدم در زدن فکر کردم بابامه اخه همیشه اون موقع ها میومد دویدم رفتم درو باز کردم همکار بابام بود با بابام کار داشت اونوقت من با لباس خونگی و دمپایی گربه ای: _ 😭🖕😭🖕🖕🤣🖕🤣🖕😭🖕😭🖕🤣🖕😭🖕😭🖕
دمپایی گربه‌ای
منم یه چیزی بگم
آقا از همون اول که ما رفتیم مدرسه بابام هیچوقت نیومد واسه پول دادن همیشه یکی دیگه میومد
یه روز دوباره این آقاهه‌ اومد بعد خیلیم آقای ساکتیه
مدیرمون گفته بود ایشون پدر یلدا و یسنا هستن
خلاصه دبیر شیمی و فارسی و عربی و فیزیک و ریاضی که اونروز بودن رفته بودن پیش این آقاهه و تعریف کرده بودن ازمون که آره چقدر دختراتون خوب و ماهن و این حرفا
زنگ بعدش دبیر شیمی اومد سرکلاس گفت راستی باباتون امروز اومده بود رفتم کلی تعریفتونو‌ کردم
گفتم خانوم بابای من نبوده 🥹
گفت واااای خداروشکر گفتی آخه اصلا به مامانت نمیومد آقاهه
دوباره زنگ بعد دبیر عربی دوباره زنگ بعد دبیر فارسی