بعد هی کابوس مامانشو میدید میومد هی چیز بارش میکرد یادتونه که مامانش چه هیولایی بود 😭
اینم خاکسترو ریخت تو یه پلاستیک با خودش آورد تا بریزه تو بیمارستان چون به نظرش مامانش بیمارستانو بیشتر از خونه دوست داشت (دقیقا)