آقا امروز یکی از بچه ها بهم دستبند داد بدون هیچ مناسبتی خیلیم خوش سلیقهست
دیدم خیلی بزرگه فهمیدم پابنده الان خوشگل تر شده
چقدر من خرم
صادقانه من خیلی دارم برای بهتر شدن زندگیم قدم برمیدارم و اما زندگیم واسه ریدن توش داره میدوه
دیگه مشکل من نیست
منو خواهرم از صبح داشتیم شب فرار رسیده رو میدیدیم
فقط داشتن همو میکشتن و خون و خونریزی بود
تا مامانم اومد خونه هی یکی یکی لخت میشدن🧔♀️