صادقانه من خیلی دارم برای بهتر شدن زندگیم قدم برمیدارم و اما زندگیم واسه ریدن توش داره میدوه
دیگه مشکل من نیست
منو خواهرم از صبح داشتیم شب فرار رسیده رو میدیدیم
فقط داشتن همو میکشتن و خون و خونریزی بود
تا مامانم اومد خونه هی یکی یکی لخت میشدن🧔♀️
جالب اینه که هیچ صحنه ی رومانتیکی نبود یارو عصبی شد لباسشو درآورد
اون یکیم اومد باهاش دعوا کنه لباسشو درآورد
مگه کشتی کجه
https://eitaa.com/my_thoughts_d/276
داینا فریتزه یکم دیگه بری جلو متوجه میشی آدم خوب و بی گناهیه
مرگ تو اندازه واژه ی"رهایی" زیبا بود