باورم نیست که در حنجره ات جا شده است...
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
زِرِه پوشیده از قنداقه، بی شمشیر میآید
شجاعتِ ارث این قوماست، مثل شیر میآید
یک پَر نه دو پَر نه
سهم تو تیر سه پَر شده
سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده است
دست و پا میزنی انگار بغل میخواهی
یاکه جایِ من از این تیر عسل میخواهی؟
لااَقَل بَر لبِ من قند بده پیشِ رُباب
به لبت حالتِ لبخند بده پیشِ رُباب. .
خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان
محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان. .