eitaa logo
انارستانِ منِ طو 🇮🇷♥️🇵🇸
3.4هزار دنبال‌کننده
12.2هزار عکس
3.2هزار ویدیو
51 فایل
﷽ از تمام دنیا یک دوستت دارم طو برایم کافیست ... موجیم که آسودگی ما عدم ماست ... @Hazrate_anar اینجا عشق می‌نویسد و ما همه شنونده ایم ... 😊♥️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فتح خون
برای خدا ناز کن؛ شهدا برای خدا ناز می‌کردند. با محبوبشان عاشقانه سخن می‌گفتند و خدا هم ناز بندگان دلباخته‌اش را می‌خرید. حاج احمد کریمی تیر خورده بود. بالای سرش رسیدند. گفت: «من دلم نمی‌خواهد شهید شوم!» تعجب کردند و گفتند: «یعنی چه؟! برای خدا ناز می‌کنی؟» لبخندی زد و گفت: «آری؛ من نمی‌خواهم این‌گونه شهید شوم. آرزو دارم همچون اربابم، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، پیکرم ارباً اربا شود...» حاج احمد به سمت آمبولانس حرکت کرد. بی‌سیم‌چی و علی آزادپناه هم همراهش بودند. سه نفر با هم می‌رفتند که ناگهان خمپاره‌ای در میانشان فرود آمد و حاج احمد به آرزویش رسید. پیکر او تکه‌تکه شد و تنها یادگاری از آن جسم خاکی باقی ماند. اگر می‌خواهی خدا تو را بخرد، برای او دلبری کن؛ برای او ناز کن. وقتی بنده‌ای بخواهد معشوق خدا باشد، خدای مهربان نیز او را به محبت و عنایت خویش می‌نوازد. چه زیباست که انسان، محبوب خدا شود؛ و چه سعادتی بالاتر از آنکه خدا عاشق بنده‌اش باشد. 🔰🇮🇷🇵🇸 @revayateashorai
لطف و محبت شما 😊♥️🌸
با خودم فکر میکنم که شاید،‌ برای شناخت سید الشهداء،‌ باید به اوصاف حضرت عباس،‌ نگاه کنیم.‌ چون هیچ قاعده ای صادق تر از این نیست که عاشق،‌ شبیه معشوق می شود و عاشق تر از حضرت عباس،‌ نمی شناسیم. همچون ماه که روشنی اش را از خورشید می گیرد، نور حضرت عباس،‌ تجلیگاه نورِ اباعبدالله بود.
اغراقی در کار نبود،‌ قرص صورتش همچون ماه تابان،‌ در شب تاریک بود فلذا معروف شده بود به قمرِ بنی هاشم.
از برنامه های خودسازی حضرت عباس این بود،‌ که: فرزندان حضرت فاطمه را به آقا و بانویِ من خطاب می کرد. آیه ی احترام وادب بود.
روایت می کردند که بعد از شهادت حضرت زهرا،‌ اولین بار بود که حضرت زینب،‌ از ته دلش خوشحال می شد،‌ همون موقع که بعد از ده سال از زندگی مشترکِ امام علی و ام البنین،‌ بالاخره دامنِ ام البنین،‌ میزبان قمرِ آسمان و زمین شده بود.
اما.. خوشحالیِ حضرت زینب،‌ از آن جهت بود که سرانجام یار وفای سید الشهدا آمد و غمگینی اش،‌ از آن جهت که به واقعه کربلا نزدیک می شدند و انگار زمان در تسابق بود که هرچه زودتر،‌ حیرتِ حضرت عباس و انکسارِ سید الشهداء را به تماشا بنشیند.
و به آن لحظه که سید الشهداء به جسمِ نیمه جان حضرت عباس رسیده بود، همان لحظه که خودش را بر زمین انداخت و سر‌ برادرش را روی پاهای خودش قرار داد و به گمانم زبان حال حضرت اینگونه بود که فرمود:‌ عباس جانم،‌ از لحظه ی تولدم تاکنون وقایع جانکاهی را شاهد بودم،‌ شاهدِ شهادت پدر و مادر و شهدای قبل از تو بودم اما الان ... أنکسر ظهری!