هیتلر به خاطر اقداماتی که برای متمایز کردن اقتصاد آلمان انجام داد و تبدیل کردن مردم آلمان به شادترین مردم اروپا (طبق آمار) در سال 1938 میلادی از سوی مجله تایم به عنوان مرد سال انتخاب شد!
🗞 @Ancients ⏳
ای آزادی
پرندگان هیچگاه
در قفس لانه نمیسازند
می دانی چرا؟
زیرا که نمیخواهند اسارت را برای
جوجههای خویش به میراث بگذارند.
👤محمود درویش
🗞 @Ancients ⏳
یه حرکت فرهنگی و قشنگ تو کیش انجام شده و دو سردیس زیبا از فردوسی و خیام در اسکله این جزیره نصب شده👌🏻
هادی عربنرمی، بیژن غنچهپور و رضا قرهباغی این مجسمهها رو ساختند.
🗞 @Ancients ⏳
تصویری از یک پمپ بنزین در آمریکا در سال 1973 که به خاطر تحریم بودن این کشور و نبود بنزین تعطیل شده!
این تحریم از سوی کشورهای عربی روی کشور هایی که در جنگ یوم کیپور (که میان سوریه،مصر و اسرائیل اتفاق افتاد) از اسرائیل حمایت کرده بودند صورت گرفت!
🗞 @Ancients ⏳
دیدن عکسهایی که میدونیم افراد داخلش سالهاست مردند حس عجیبی داره.
انگار ارواح وقت مشاهده احضار میشن..
🗞 @Ancients ⏳
میدونید اولین پمپ بنزین ایران در چه سالی و در کدوم شهر ساخته شد؟
اولین پمپ بنزین ایران، در سال ۱۳۰۶ در آبادان بنا شده است. این پمپ بنزین احتمالا اولین پمپ بنزین خاورمیانه نیز بوده است! از اون زمان تا حالا قیمت بیش از ۱۰ هزار برابر رشد داشته...
🗞 @Ancients ⏳
به این افراد ”پیداکنندههای صدا” گفته میشد که در جنگ جهانی اول وظیفه داشتند مسیر احتمالی حملهی دشمن را پیدا کنند.
🗞 @Ancients ⏳
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کنکور دانشگاه تهران سال پنجاه و چهار
🗞 @Ancients ⏳
هر وقت وعدههای مسئولین رو میشنوم یاد این داستان میفتم...
پادشاهى هنگام بازگشت به قصر سربازی را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى ميداد.از او پرسید: سردت نیست؟ نگهبان گفت: چرا اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم...
پادشاه گفت: من الان داخل قصر مىروم و مىگویم یکى از لباسهاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعدهاش را فراموش کرد...
صبح روز بعد جسد سرمازده سرباز را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:
من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مىکردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پا درآورد...
🗞 @Ancients ⏳
کارگر بی خیال!
مزرعه داری بود که زمین های زراعی بزرگی داشت و به تنهایی نمی توانست کارهای مزرعه را انجام دهد.
تصمیم گرفت برای استخدام یک دستیار اعلامیه ای بدهد چون محل مزرعه در منطقه ای بود که طوفان های زیادی در سال باعث خرابی مزارع و انبارها میشد افراد زیادی مایل به کار در انجا نبودند سرانجام روزی یک مرد میانسال لاغر نزد مزرعه دار آمد.
مزرعه دار از او پرسید آیا تاکنون دستیار یک مزرعه دار بوده ای مرد جواب داد من می توانم موقع وزیدن باد بخوابم به رغم پاسخ عجیب مرد چون مزرعه دار به یک دستیار احتیاج داشت او را استخدام کرد.
مرد به خوبی در مزرعه کار می کرد و از صبح تا غروب تمام کارهای مزرعه را انجام می داد و مزرعه دار از او راضی بود.
سرانجام یک شب طوفان شروع شد و صدای آن از دور به گوش می رسید.
مزرعه دار از خواب پرید و فریاد کشید طوفان در راه است فورا به سراغ کارگرش رفت و او را بیدار کرد و گفت بلندشو طوفان می آید باید محصولات و وسایلمان را خوب ببندیم و مهار کنیم تا باد آنها را با خود نبرد.
مرد همانطوری که در خواب بود گفت: نه ارباب من که به شما گفته بودم وقتی باد می ورزد من می خوابم .
مزرعه دار از این پاسخ عصبانی شد و تصمیم گرفت فردا او را اخراج کند سپس با عجله بیرون رفت تا خودش کارها را انجام دهد.
با کمال تعجب دید که تمامی محصولات با تور و گونی پو شیده شده است.
گاوها در اصطبل و مرغ ها در مرغدانی هستند پشت همه در ها محکم شده است و وسائل کشاورزی در جای مطمئن و دور از گزند طوفان هستند.
مزرعه دار متوجه شد که دستیارش فکر همه چیز را کرده و همه موارد ایمنی را در نظر داشته بنابر این حق داشته که موقع طوفان در آرامش باشد .
وقتی انسان آمادگی لازم را داشته باشد تا با مشکلات مواجه شود از چیزی ترس نخواهد داشت.
🗞 @Ancients ⏳