eitaa logo
تاریخ ایران و جهان باستان
211.7هزار دنبال‌کننده
47هزار عکس
7هزار ویدیو
16 فایل
ملتی که تاریخ خود را نداند، مجبور به تکرار آن است هر روز با مطالب جالب سیاسی و تاریخی 💐💐 پذیرش تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/4048027657C227a3cbb22
مشاهده در ایتا
دانلود
هر وقت وعده‌های مسئولین رو میشنوم یاد این داستان میفتم... پادشاهى هنگام بازگشت به قصر سربازی را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى ميداد.از او پرسید: سردت نیست؟ نگهبان گفت: چرا اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم... پادشاه گفت: من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد... صبح روز بعد جسد سرمازده سرباز را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود: من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پا درآورد... 🗞 @Ancients
کارگر بی خیال! مزرعه داری بود که زمین های زراعی بزرگی داشت و به تنهایی نمی توانست کارهای مزرعه را انجام دهد. تصمیم گرفت برای استخدام یک دستیار اعلامیه ای بدهد چون محل مزرعه در منطقه ای بود که طوفان های زیادی در سال باعث خرابی مزارع و انبارها میشد افراد زیادی مایل به کار در انجا نبودند سرانجام روزی یک مرد میانسال لاغر نزد مزرعه دار آمد. مزرعه دار از او پرسید آیا تاکنون دستیار یک مزرعه دار بوده ای مرد جواب داد من می توانم موقع وزیدن باد بخوابم به رغم پاسخ عجیب مرد چون مزرعه دار به یک دستیار احتیاج داشت او را استخدام کرد. مرد به خوبی در مزرعه کار می کرد و از صبح تا غروب تمام کارهای مزرعه را انجام می داد و مزرعه دار از او راضی بود. سرانجام یک شب طوفان شروع شد و صدای آن از دور به گوش می رسید. مزرعه دار از خواب پرید و فریاد کشید طوفان در راه است فورا به سراغ کارگرش رفت و او را بیدار کرد و گفت بلندشو طوفان می آید باید محصولات و وسایلمان را خوب ببندیم و مهار کنیم تا باد آنها را با خود نبرد. مرد همانطوری که در خواب بود گفت: نه ارباب من که به شما گفته بودم وقتی باد می ورزد من می خوابم . مزرعه دار از این پاسخ عصبانی شد و تصمیم گرفت فردا او را اخراج کند سپس با عجله بیرون رفت تا خودش کارها را انجام دهد. با کمال تعجب دید که تمامی محصولات با تور و گونی پو شیده شده است. گاوها در اصطبل و مرغ ها در مرغدانی هستند پشت همه در ها محکم شده است و وسائل کشاورزی در جای مطمئن و دور از گزند طوفان هستند. مزرعه دار متوجه شد که دستیارش فکر همه چیز را کرده و همه موارد ایمنی را در نظر داشته بنابر این حق داشته که موقع طوفان در آرامش باشد . وقتی انسان آمادگی لازم را داشته باشد تا با مشکلات مواجه شود از چیزی ترس نخواهد داشت. 🗞 @Ancients
‌قرار دادن نوزادان در آفتاب، زمانی که اشعه ماورابنفش نبود! 🗞 @Ancients
اسکلت زن و شوهر ایرانی مربوط به دوره اشکانی این دو که درکنار یکدیگر در تابوت دفن شده اند در سال ۱۳۹۶ در نزدیکی هگمتانه پیدا شدند و اکنون درموزه هگمتانه استان همدان نگهداری می شوند. یه جورایی حس میکنم داشتن عاشقانه بهمدیگه نگاه میکردن 🗞 @Ancients
از سریعترین جنگ‌های تاریخ، فتج انطاکیه در زمان شاپور اول ساسانی بود. این یورش به قدری سریع بود که مردمی که سرگرم تماشای تئاتر بودند ناگهان سربازان ایرانی را در تئاتر دیدند. این یورش پاسخ به وحشی‌گری اقوام گوت و ژرمنی بود که مردم بین‌النهرین را قتل عام میکردند. 🗞 @Ancients
در ايران باستان در برخى موارد؛ فردى كه مجرم شناخته شده يا مورد تهمت قرار گرفته بود براى اثبات بى گناهيش بايد از آتش ميگذشت. به اين رسم وَر گفته ميشد. فردوسى نيز در ماجراى گذر سياوش از آتش به آن اشاره ميكند. ز هر در سخن چون بدینگونه گشت بر آتش یکی را بباید گذشت چنین است سوگند چرخ بلند كه بر بيگناهان نيايد گزند 🗞 @Ancients
گندم را دزدیده بودند صـداى اعتراض‌ها بلند شد نان بين مردم پخش كردند اعتراض‌ها خاموش شد...! برتولت برشت 🗞 @Ancients
‌ وقتی زیدان مو داشت! 🗞 @Ancients
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی رنگی شده از استانبول در دوره ی امپراتوری عثمانی،سال 1905 میلادی 🗞 @Ancients
مردم ایران از وفاداری سیاسی و فداکاری، ناتوان هستند، ولی سرشار از عشق به میهن بوده و معتقدند هیچ وسیله‌ای برای اداره کشورشان وجود ندارد! به همین دلیل همه مردم بدون شرم و حیا همدیگر را غارت می‌کنند و تا هر جا دستشان برسد از بیت‌المال سوءاستفاده می‌کنند و عملاً هیچ‌گونه دستگاه اداری برای جلوگیری از آن وجود ندارد و اگر هم باشد بسیار ضعیف است. مأخذ سه سال در آسیا ص 299، ژوزف آرتور گوبینو. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. نشر قطره. تهران 1383 🗞 @Ancients
روزی سقراط با یکی از بزرگ زادگان روبرو گشت، بزرگ زاده نام پدران خود را بر سقراط شمرد و به آنان افتخار کرد و سقراط را تحقیر نمود و به او گفت: تو از خاندان بی قدر و پستی هستی! سقراط در جواب گفت: ای فلان! پدران تو همه اشخاص بزرگ و عالی قدر و صاحب مقامات و درجات بسیار بوده اند، ولی تو خود نتوانستی مقام و منزلتی برای خود بسازی. و اما نسب من از خودم شروع میشود. من در راس خانواده ای هستم که از من آغاز شده است، ولی خانواده تو، به تو ختم میشود! پس تو ننگ خاندان خویش هستی و من شرف و افتخار خاندان خود میباشم. 🗞 @Ancients