اونی که حالش بده
حتی حوصله توضیح دادن حسشو؛حالشو نداره
ی خوبم میگه و خودشو خلاص میکنه
دلم می خواهد
خودم را از تنم در بیاورم
بشورم ،بچلانم
و رویِ طنابِ حیاطمان پهن کنم،
فردا بیایم و ببینم که مرا
باد با خود برده است.
احساسم را ب لنگر کشیده ای و برا ی پناه خودت لنگر را با خود حمل میکردی
آنقدر دور شدی از من و آنقدر لنگر احساسم را با خود کشیدی ک حال
من بی پناه و تهی تر از هر احساسی هستم؛