نمیدونم چرا بعد از ساعت مشخصی از شب ، یهسری از درگیریهای ذهنی و مسائلی ك مدتها پیش برای خودت حلشون کرده بودی دوباره با همون منطقهای قبلیشون بهت حمله میکنن .
یه مرحله از زندگی هم هست که دیگه باید دست بکشی از تلاش کردن ؛ دست بکشی واسه بهتر شدن یه رابطه آوار شده ؛ دست بکشی از کسی که هیچ تلاشی واسه بودنت نمیکنه ؛.
من همیشه روزایی که حالم خیلی خوبه آخرش عمیقا غمگین میشم و حس میکنم همه اون خوشحالیا پوچ و بیمعنی بودن، میرم تو خودم، ساکت میشم و دیگه نمیخوام با کسی حرف بزنم.
اگهقراربود..
مادهمخدرباشی. اکسیژنمیشدی! چونباهربارمصرفکردنشنیازتبهشبیشتر و بیشترمیشه :)
ولیحیفکهدیگهندارمتتاخودمبهتبگم🙂!