اگه کسی بخواد باهاتون حرف بزنه، میزنه!
اگه دلش براتون تنگ شه، به دیدنتون میاد!
همه ی ما آدمیم و میدونیم وقتی چیزی رو بخوایم چقدر براش تلاش میکنیم!
اینها چیزایی نیستن که شرایط مانعشون بشه .
بلکه بحث اراده و خواستن خودِ طرفه!
اگه براتون تلاش نکرد، فراموشش کنید.
اگه بهتون اهمیت نداد، فراموشش کنید.
اگه براتون وقت نمیزاره، فراموشش کنید.
اگه نشون نمیده دوستتون داره، فراموشش کنید.
اگه حس ناکافی بودن براش گرفتین، فراموشش کنید.
اگه دائما شمایین که قدم اول رو برداشته، فراموشش کنید.
واقعا احمقین منتظر آدمی بمونین که خودشم نمیدونه تو زندگیش چه غلطی داره میکنه؟
هدایت شده از هـردودرنهایتمیمیرند
حقیقتش اینه که دلم خیلی برات تنگ شده،
بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی،
ولی این دلیل نمیشه بخوام باشی،
دلیل نمیشه بخوام اون حاله بد و اون حسه پوچیُ دوباره داشته باشم،
دلیل نمیشه که دوباره برگردم به رابـطه تاکـسیـک .
میدونی من دلم برات تنگ شده و این طبیعیه،
اما دلیلِ کافی نیست برای برگشت بهت .
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
کاش جوونی رو میشد نگه داشت هر وقت اوضاع خوب بود پلی کرد.
الان حالمون خوش نیست واسه جوونی کردن:))
اینکه دارم سعی میکنم جوری رفتار کنم که انگار هیچی برام مهم نیست،خیلی داره از درون بهم فشار میاره .
جناب بوکوفسکی کل زندگی من رو در یک خط خلاصه کرده:
«من از مردم متنفر نیستم، فقط حس بهتری دارم وقتی دور و برم نیستند».
گاهی آدم دوست دارد،
رها شود،
خاطرات بد و خوب را،
در کوچه و خیابانهای شهر ،
از قصد جا بگذارد ،
و خالی از هر ذهنیتی،
که او را آزار میدهد،
پا به فرار بگذارد.
یه دیالوگ تو فیلم «the worst person in the word» بود
که میگفت:« بعضی از ما فکر میکنیم که دوام آوردن قویترمون میکنه اما گاهی قدرت در رها کردنه. »
و چقدر درست میگه؛ اگه همیشه برای تاریکی ناراحت باشی هیچوقت خورشید و نمیبینی و اگه همیشه دنبال آدمای قبلیت بگردی هیچوقت بهترینارو نمیبینی.