منازتمتنفرنیستم ، فقطازتناامیدشدمچونبههرچیزیکهمیگفتینمیشیتبدیلشدی و هرکاریکهگفتینمیکنیروکردی ...
هر روز دارم آدمارو از لیستِ
" نه بابا اینکه هَمچین کاری نمیکنه "
خَط میزنم وبه لیستِ
" چِطور تونست همچین کاری بکنه "
اِضافَشون میکنم.
من مُعتقدم که ناراحَت کردنِ یه آدم
مثل پِرت کردنِ یه تیر به آسمونه .
که نمیدونی کُجای زندگیت،
قراره برگرده پایین و یَقه خودتو بگیره "
دُرسته ؛
تو دَقیقاً زمانی که بِهت نیاز داشتَم
دَستامو وِل کردی ومَن اَزت ممنونَم ،
چون به یادَم آوردی
تَنها دستایِ خودمه که تا همیشه تکیه گاهمِ و
من سال ها اینو فَراموش کرده بودم .