من آدماییو دوست دارم و کنارشون میمونم که بهم اهمیت بدن، دلتنگم بشن، واسم وقت بزارن، نه آدمی که راه بیوفتم دنباشون بهشون بگم به منم توجه کن.
ترسناکه که آدم به از دست دادنا عادت کنه،
با نبودنا بهراحتی کنار بیاد و دیگه فرقی به
حالش نکنه کیو داره از دست میده.
پشتِ جملهی "مهم نیست عادت کردم"
قدِ یه عُمر زور زدن واسه درست شدنِ شرایط
و نتیجه نگرفتن، درد خوابیده . .
همیشه من بودم
اون آدم صبوره من بودم
اونی که حرفی نمیزد و همه چیو میریخت تو خودش من بودم
من بودم که بعد از هر بار دل شکستناتون کنارتون موندم
من بودم که هر وقت دلتون خواست رفتید و هر وقت عشقتون کشید برگشتید
اونی که انتظار کشید من بودم
اونی که زخم زبوناتونو شنید من بودم
اونی که نامردیاتونو دید من بودم
آره، من بودم
همش من بودم..
من حذف شدن آدم ها رو به غریبه شدنشون ترجیح میدم؛
واقعا ترجیح میدم بدونم که فلان آدم از زندگیم رفته و دیگه هیچ نسبتی باهام نداره تا اینکه بدونم همچنان هست ولی بودُ نبودش فرق چندانی نداره.
دوست دارم از آدم ها خاطره به جا بمونه نه صرفا یه چهره و اسم آشنا.