مثل کبریت کشیدن در باد
زندگی دشوار است
من خلاف جهت آب شنا کردن را
مثل یک معجزه باور دارم
آخرین دانه کبریتم را
میکشم در این باد
هرچه باداباد
خودم را کشتم بدون آنکه خونی ریخته شود ؛
بدون آنکه سلولی در بدنم متوقف شود
و بدون آنکه کسی برای نبودنم گریه کند
و اوج اندوه آنان این بود که بگویند
او دیگر آن آدم سابق نبود
نمیدانم از دلتنگی عاشق ترم،
یا از عاشقی دلتنگ تر!
فقط میدانم
"در آغوش منی بی آنکه باشی"...