گفت ما اونقدر سادهایم که اینقدر میبخشیمش که دیگه باورش میشه که هرکاری بکنه میبخشیمش باز و اگر یه بار نبخشیمش، دیگه جای معذرت خواهی، ازمون شاکی هم میشه
وقتی کسی و دوست داری و از دستش میدی، شاید بتونی بعدش با کسی باشی ولی همیشه یه گوشه ی ذهنت کنارِ همه اتفاقای خوبِ زندگیت فقط اونو کنار خودت تجسم میکنی یا موقع اعصاب خوردیات وقتی به آرامش احتیاج داری کسی جز اون نمیاد تو ذهنت...
بزرگترین دوراهی اونجاست که با احساساتت زندگی کنی ضربه میخوری، با منطقت زندگی کنی حسرتش میمونه به دلت .
رفتنت را خیالى نیست
فقط مانده ام چگونه
در چشمانى به آن زلالى
جا داده بودى آن همه دروغ را !
- تو زبان کُردی به پرنده ای ك آشیانه شو گم کرده باشه میگن :
‹ لانه واز › چون اون پرندهِ خیلی آواره و بی نام و نشونه و حس
و حال غریبی داره ، ‹ لانه واز › ترینم : )!