فکر میکنم دلیل ترس من از شاد بودن اینه که هربار من خیلی خوشحال میشم ؛
بعدش یه اتفاق بد میوفته ؛)
دوست دارمش...!
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را...
دوست دارمش .
"همه ما یکیو داریم که هنوز یواشکی چکش میکنیم،عکساشو میبینیم،بیست و چهارساعته بهش فکرمیکنیم ولی اگه راجبش حرف بزنیم یا حتی ببینیمش فقط وانمود میکنیم که بی تفاوتیم"
آندیا!
اونجا که نیشابوری میگه: به ذکر من خط نسیان کشیدهای اما به فکر غیر ز دستت قلم نمیافتد
اونجا که شهریار میگه:
« من هزار بار قصد رفتن میکنم تا بفهمی تا چه حد من بی تو ام »