«امروز طوری برایت اظهار نگرانی میکنند که انگار حیاتشان بسته به حضور تو است و فردا طوری از خاطرشان رفتهای که انگار هیچگاه در زندگیشان نبودهای».
سنگی که پرت میشه
حرفی که زده میشه
موقعیتی که ازدست میره
زمانی که میگذره
و دلی که بشکنه
هیچوقت نمیشه اینارو برگردوند،
حواسمون باشه .
از یه سنی به بعد تنها چیزی که کنارِ آدما نگهت میداره، اعتماد و آرامشه! چون دیگه گوشات از حرفای قشنگ پره
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم ز عطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست