کسی چه میداند من امروز چند بار فروریختم، چند بار دلتنگ شدم، از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود..
من از خودم میپرسم چرا حقیقت باید ساده باشد. تجربه من کاملا خلاف این را به من یاد داده است، حقیقت تقریبا هیچ وقت ساده نیست، و اگر چیزی بیش از حد واضح و آشکار به نظر میرسد، اگر عملی به ظاهر از منطق سادهای پیروی میکند، معمولا انگیزههای پیچیدهای پشت سر آن هست.
زندگی ادامه پیدا میکنه و زخم ها التیام مییابن و فراموش میشن ، اما عاملِ اون زخم ها ؟ هرگز.
درخت را ببین. قبل اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند،
ریشه هایش تاریکی را لمس کرده.
برای رسیدن به نور باید از تاریکی ها گذر کرد.