هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
امروز از بغل آدمی رد شدم که یه غریبه بود
غریبه ای که تاریخ تولدش و میدونستم
غریبه ای که از غذای مورد علاقش خبر داشتم
غریبه ای که کلی خاطره با هم داشتیم...
یه وقتاییم آدم ته دلش غصه میخوره
چون میخواد به طرف بگه؛
ببین،نکن،دوست داشتنم داره تموم میشه!
دارم رهات میکنم..
ببین تورو خدا اینجوری نکن.
ولی نمیتونه(:
دورت بگردم یادته یه روز گفتم نرو همه چی درست میشه؟
یادت میاد؟
الان همه چی درست شده .
دیگه بیای هم نمیخوامت .
یه جا خوندم نوشته بود 《دل بکن تا جون نکنی》نمیدونه اون دل کندنه خودش جون کندن حساب میشه