هزار بار نگاهت کردم و تو روت اونور بود و ندیدی، مثل ماه . هزار بار از پشت پنجره اتاقم نگاهش کردم و حتی یبارشم نفهمید .
کاش منم یه بیشعوره بی احساس بودم که رفتار هیچکس برام مهم نبود ؛
ولی متاسفانه یه زود رنجِ حساس عصبی ام :)!
اما در این زمانه که درمانده هر کسی از بهرِ نان شب ، دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.
عاشقی یک نفرین است. مانند نفرین هایی که در قصه ها می خوانیم و علیه اش کاری نمی شود کرد و فقط باید صبر کنی تا افسونش پایان بگیرد.