اتفاقا یه جاهایی باید اجازه بدی بهت بربخوره و با خودت بگی : گور بابای دلم، من ارزشم خیلی بالاتر و مهمتر از حسیه که دارم .
ولی اگه یروز از نزدیک ببینمت، مثل بچه ای که خیلی وقته مامانشو گم کرده بغلت میکنم، اونقدر محکم که هیچوقت از پیشم نری؛
واستون آرزو میکنم یکی از شبهای پاییز درحالی که رفتید بام و دوتایی به شهر و آدماش نگاه میکنید، تو چشمهاتون زُل بزنه و بگه:
من وقتی معنیِ دقیقِ معجزه رو فهمیدم که بین این همه آدم، تو مال من شدی .
یه وقتایی خودتو بغل کن و بگو: «مرسی که هر سختی و دردی بود رو از سر گذروندی، دل شکستگی، افسردگی، مشکلات خونوادگی، چندین بار اعتماد به کسایی که هیچوقت لیاقتشو نداشتن و همه چیزای دیگه که تنهایی تحمل کردی ولی هیچوقت جا نزدی!خیلی راه سخت و طولانی رو اومدی، بهت افتخار میکنم..»