من بهت فکر نمیکنم
اما خیلی از شبا خوابتو میبینم؛
و روز بعد با دلِ تنگ از همون خواب بیدار میشم!
پشت چراغ قرمز مردم رو نگاه میکنم و پایه ثابت یه گوشه از خیالم تویی!
سر کلاس جزوه مینویسم و از اون جزوه فقط حرفای ناگفتهم به تو بیرون میاد!
موزیک گوش میدم و نقش اول هر موزیکی میرسه به تو!
با آدما میرم بیرون، بهم خوش میگذره، از ته دلم میخندم و یهو میفتم تو قعر جای خالیِ صدای خندهت کنار خندهم!
بارها از آدما میبُرم و پناه میارم به تو؛ به تویی که حتی فکرتم تسکینِ این ذهن آشفتهاس!
من خیلی وقته بهت فکر نمیکنم؛
توام قول بده به من فکر نکنی! باشه؟
از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی از راه برسه و بهم بگه :
"من داشتم همه چیزو میدیدم؛
تو خیلی خسته شدی.
بقیهشو بسپر به من، درستش میکنم."
قشنگترین متنی که امروز خوندم:
با آدمایی که دوسشون دارید حرف بزنید؛ وقتی ناراحتن، وقتی خوشحالن، وقتی عاشقن، وقتی دلخورن و نمیتونن ببخشن، وقتی غصه امونشونو بُریده، وقتی اعصابشون خورده...
آدمیزاد اگه حرف نزنه، باید تنهایی بار درداشو به دوش بکشه؛ حرفِ دل آدمارو پیر میکنه؛ حرف بزنید.
یه ماجرای ناراحت کننده؟
دیگه کسی بابت ناراحتیت ازت دلیل نمیخواد، برعکس وقتی خوشحالی همه میپرسن خبریه؟!
این یعنی غم داره برامون عادی تر از همیشه میشه...