برایم نامه بنویس ؛ یک نامهی تو میتواند مرا امیدوار و دلگرم کند و سختی این روزها را قابل تحمل کند : )
تو بوی رنگی، تو بوی چوبی، تو بوی کتابی، تو ترکیب قشنگ خاک و بارونی، تو مثل ته دیگ ماکارونی، ترکیب خفن نون و پنیر خامه ای و سبزی، تو مثل یه آسمون آبی با ابرای تیکه تیکه شده ای، تو به اندازه نوازش انگشت رو کلیدای پیانو قشنگی، تو مثل یه مسافرت با رفیقایی، به اندازه اهنگ مورد علاقم بهم ارامش میدی، تو مثل هر چی حس خوبه تو زندگی منی، تو همه قشنگی های زندگی واسه منی.
بی توجهی من رو آزار میده، وقتی یه چیزی آزارم بده تنها میشم، سکوت میکنم، سرد میشم، گوله میشم، میافتم تو حوض نقاشی، شنا هم که بلد نیستم، غرق میشم، تموم میشم، تمومم نکن خب؟:))
هیچکس نمیداند،پشت این چهرهی آرام در دلم چه میگذرد!
کسی نمیداند، این آرامش ظاهر و این دل ناآرام چقدر خستهام میکند...
من اخیرا بسیار شکننده و به تار مو وصلم،
لطفا در برخورد و رفتار با من نهایتِ دقت را داشته باشید .
هرگز و هیچوقت نمیشه گفت کسی رو درک میکنی...!
چون هیچوقت تو با اون شخصیت با اون تایپ رفتاری با همون حال و وضعیت توی همون سن و سال و زمان و مکان و...، نبودی.!
تو فقط داری سعی میکنی اتفاقی که برای اون افتاده رو به اتفاقی که برای خودت افتاده تشبیه کنی.
تو فقط داری سعی میکنی که خودتو جای اون بزاری
و این ممکن نیست، هر چقدرم که برات وضعیتشو شرح بده یه چیزی اون وسط جا میمونه...
هیچوقت به هیچکس نگو که درکش میکنی چون نمیتونی. فقط کنارش باش و تنهاش نزار.
و هیچوقت انتظار نداشته باش که کسی بهت بگه درکت میکنه چون نمیتونه.....