یجوری رفتار میکنید که مجبور میشیم با تمام علاقه ای که نسبت بهتون داریم نبودنتونو ترجیح بدیم..
اینجا زندگیام میانِ امید و ناامیدی در نوسان است.
همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم.
گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرجومرج است که زندگیام را میبلعد.
شب دوباره همانیم؛ آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا؛ حتی اگر تمام روز، در قویترین حالات ممکن یک انسان زیسته باشیم.